عمیق /æmiːʁ/ Adjective
- English
- profound
- فارسی
- عمیق
Example
- بینشهای ژرف فیلسوف دربارهی سرشت انسان، مسیر تاریخ را دگرگون ساخت. (بینشهای ژرف / بینشهای عمیق / بینشهای بنیادین)
- The philosopher's profound insights into human nature changed the course of history.
- در اینجا «ژرف» بار معنایی فلسفی و فکری دارد.