آبی /ɒːbiː/ Adjective

English
blue
Français
bleu

Example

  • چشمان آبی نافذ او همه را مسحور می‌کرد.
  • She has piercing blue eyes.
  • توصیف چشم‌ها با رنگ‌های روشن در ادبیات فارسی رایج است.