گرسنگی کشیدن /ɡoɾesnæɡiː kæʃiːdæn/ Verb

English
starve
Français
mourir de faim / souffrir de la faim

Example

  • حیوانات را رها کردند تا از گرسنگی بمیرند (از گرسنگی مُردن / از گرسنگی کُشتن).
  • The animals were left to starve to death.
  • در اینجا، «مُردن» حالت طبیعی و «کُشتن» حالت عمدی را نشان می‌دهد.