مربی /moræbbiː/ NounEnglishtrainerFrançaisbasketExampleاو بندهای کفش ورزشیاش را محکم کرد و مسابقه را آغاز نمود.She laced up her trainers and started the race.استفاده از فعل «محکم کردن» برای بند کفش رایج است.