محدود کردن /mæhduːd kær dæn/ Verb
- English
- confine
- Français
- borner / restreindre
Example
- آتش را به زیرزمین [محدود ساختن]؛ این کار از سرایت آن جلوگیری کرد.
- The fire was confined to the basement.
- در اینجا، «محدود ساختن» حس کنترل و جلوگیری از گسترش را دارد.