کامل /kɒːmel/ Adjective

English
total
Français
complet / entier

Example

  • فاجعه‌ای **کُلّی** بود. (فاجعه‌یِ تمام و کمال / سراسری)
  • It was a total disaster.
  • استفاده از «کُلّی» در اینجا بسیار رایج و طبیعی است.