موقت /movæqqæt/ Adjective

English
temporary
Français
temporaire

Example

  • مسدودسازیِ جاده **تنها موقّت است**؛ فردا باز می‌شود.
  • The road closure is only temporary.
  • استفاده از «تنها» برای تأکید بر محدودیت زمانی رایج است.