بدیهی /bædiːhiː/ Adjective

English
obvious
Français
évident

Example

  • می‌دانم از او خوشت نمی‌آید، اما سعی کن این را [آشکارا] نکنی.
  • I know you don't like her but try not to make it so obvious.
  • استفاده از قید «آشکارا» برای بیان عمل پنهان نکردن احساسات.