در مجموع /dær mædʒmuːʕ/ Adjective

English
overall
Français
dans l'ensemble / global

Example

  • هزینهٔ **کلی** بازسازی بیشتر از حد انتظار بود. (هزینهٔ **سراسری** / هزینهٔ **جامع**)
  • The overall cost of the renovation was higher than expected.
  • در اینجا 'کلی' بهترین انتخاب برای اشاره به مجموع هزینه‌هاست.