راننده /rɒːnænˈdɛ/ Noun
- English
- driver
- Français
- conducteur
Example
- رانندهی اتوبوس با هر مسافر با کلامی نیکو احوالپرسی میکرد (احوالپرسی کردن / سلام کردن / خوشامد گفتن).
- The bus driver greeted every passenger with a kind word.
- در ایران، رانندگان عمومی اغلب با مسافران خوشوبش میکنند.