سهمیه /sæhmiːjɛ/ Noun

English
quota
Français
contingent

Example

  • کشور، **سهمیهٔ** واردات غلات را به شدت **تعیین کرده است** (سهمیه / تعیین کردن / محدودیت) — این کشور برای کالاهای خاص، محدودیت رسمی دارد.
  • The country has a strict import quota on grain.
  • استفاده از «تعیین کردن» برای نشان دادن رسمیت تخصیص.