عریان /oɾjɒːn/ Adjective
- English
- stark
- Français
- flagrant / dépouillé
Example
- نویسنده تصویری **صریح** از زندگی در اردوگاه زندانیان **ترسیم میکند**.
- The author paints a stark picture of life in a prison camp.
- استفاده از «ترسیم کردن» به جای «نقاشی کردن» برای لحن مدرنتر.