سیاستمدار /siːjɒːsæt mædɒːɾ/ Noun
- English
- politician
- Français
- homme/femme politique
Example
- سیاستمدارِ [سیاستمدار / دولتمرد / نماینده] در سراسر ایالت تبلیغات کرد.
- The politician campaigned across the state.
- استفاده از فعل «تبلیغ کردن» برای کمپین، رایج است.