تعاملی /tæ.ɒː.mo.liː/ Adjective

English
interactive
Français
interactif

Example

  • موزه‌ی شهر، نمایشگاه‌های **تعاملی** برای کودکان دارد. (موزه‌ی شهر، نمایشگاه‌های اثرپذیر برای کودکان دارد)
  • The museum features interactive displays for children.
  • در این بافت، 'تعاملی' کاملاً جاافتاده است.