بدهی /bedehiː/ NounEnglishdebtहिन्दीकर्ज़Exampleاو دو شغل دارد تا بتواند بدهیاش را تسویه کند. (بدهی / قرض / دین)He is working two jobs to pay off his debt.تسویه کردن (to settle) بهترین فعل همراه بدهی است.