منزوی /monzæviː/ AdjectiveEnglishisolatedहिन्दीअलग-थलगExampleآنها در یک خانهی ییلاقیِ **دورافتاده** زندگی میکنند.They live in an isolated farmhouse.تأکید بر فاصله فیزیکی و دوری از مرکز.