معما /moʕæmmɒː/ Noun
- English
- conundrum
- हिन्दी
- गहन उलझन
Example
- سیاستمدار با یک **معمای دشوار** (گرفتاری / بنبست / مسئله) در مورد سیاست جدید روبرو شد.
- The politician faced a difficult conundrum regarding the new policy.
- استفاده از «با» برای نشان دادن مواجهه با چالش، بسیار رایج است.