خشک /xoʃk/ AdjectiveEnglishstiffहिन्दीअकड़ा हुआExampleچرمِ نو [سفت] بود تا زمانی که آن را نرم کردم.The new boots were stiff until I broke them in.سفتی اولیه چرم که با استفاده از بین میرود.