خردمند /xærædmænd/ Adjective

English
wise
Bahasa Indonesia
bijaksana

Example

  • او به من توصیه‌ای بسیار «دانا» (دانا / خردمند / بصیر) در مورد مسیر شغلی‌ام داد.
  • She gave me some very wise advice about my career.
  • استفاده از «دانا» در اینجا لحنی گرم و مشورتی دارد.