فرهنگ /færhæŋɡ/ Noun
- English
- culture
- Bahasa Indonesia
- budaya
Example
- موسیقی بخش حیاتیِ هر فرهنگ است (بخش جداییناپذیرِ / جزئی از / رکنِ) هر فرهنگ.
- Music is a vital part of every culture.
- فرهنگ در فارسی بار معنایی عمیقتری نسبت به صرفاً 'سرگرمی' دارد.