قهوه /qæh.ve/ Noun
- English
- coffee
- Bahasa Indonesia
- kopi
Example
- او برای خود یک فنجانِ تازه دمکردهیِ (ریختن / آماده کردن / سرو کردن) قهوه ریخت.
- She poured herself a fresh cup of coffee.
- در ایران، 'دم کردن' برای چای و 'آماده کردن' یا 'ریختن' برای قهوه رایجتر است.