همدردی /hæmdærdiː/ Noun

English
sympathy
Bahasa Indonesia
simpati

Example

  • من برای هر کسی که مجبور است آخر هفته کار کند، «همدلی عمیقی» دارم. (همدلی / همدردی / شفقت) — از: من برای هر کسی که مجبور است آخر هفته کار کند، همدلی عمیقی دارم.
  • I have great sympathy for anyone who has to work on weekends.
  • استفاده از صفت «عمیق» بار احساسی را بالا می‌برد.