کشاورزی /kæʃɒːvæɾziː/ Noun
- English
- farming
- Bahasa Indonesia
- bercocok tanam
Example
- او در مزرعهی لبنیات بزرگ شد و عاشق کشاورزی [کِشت / زراعت / برداشت] است.
- She grew up on a dairy farm and loves farming.
- کشاورزی بار کلیتری دارد و شامل دامداری هم میشود.