منتقد /mon.ta.ɢed/ Noun
- English
- critic
- Bahasa Indonesia
- kritikus
Example
- منتقدِ سینما نظر مساعدی درباره فیلم جدید ابراز کرد.
- The film critic gave the movie a glowing review.
- استفاده از ترکیب اضافی (منتقدِ سینما) برای وضوح بیشتر در فارسی مدرن رایج است.