رئیس /ræʔiːs/ Adjective
- English
- chief
- Bahasa Indonesia
- kepala / utama
Example
- علت اصلی تأخیر، طوفان بود. (اصلیترین / عمدهترین / کلیدیترین)
- The chief cause of the delay was the storm.
- در اینجا 'اصلیترین' بار معنایی 'chief' را به خوبی منتقل میکند.