عکس /æks/ NounEnglishphotoItalianofotoExampleمن یک عکسِ مادربزرگم را روی میز کارم نگه داشتهام. (عکس / تصویر / نگاره) — این عکس یادگاری است.I keep a photo of my grandmother on my desk.«عکس» رایجترین و خنثیترین واژه است.