خواب /xɒːb/ AdjectiveEnglishasleepItalianoaddormentatoExampleصبر کردم تا همهٔ آنها کاملاً «خواب» بودند. (در خوابِ عمیق)I waited until they were all fast asleep.استفاده از «کاملاً» یا «حسابی» برای تأکید بر عمق خواب رایج است.