دخالت کردن /dexɒːlæt kær dæn/ Verb
- English
- interfere
- Italiano
- interferire
Example
- کاش مادرم دست از دخالت کردن در زندگی شخصیام بردارد. (اِشکالتراشی / سرک کشیدن / دخالت بیجا)
- I wish my mother would stop interfering in my personal life.
- استفاده از «دست برداشتن از» لحنی صمیمیتر میدهد.