گاو /gɒːv/ NounEnglishcowItalianomuccaExampleگاو با آرامش در مرتع چرا میکرد (چریدن / خوردن علف / مشغول بودن به خوردن).The cow grazed peacefully in the meadow.چرا کردن، واژهای زیبا برای تغذیه حیوانات در طبیعت است.