خویشتنداری /xiːʃtændɒːɾiː/ Noun
- English
- restraint
- Italiano
- autocontrollo
Example
- دولت اعمال خویشتنداری صادراتی بر کالاهای لوکس را اِعمال کرد. (اعمالِ خویشتنداری / اِعمالِ محدودیت)
- The government imposed export restraints on luxury goods.
- در اینجا «اعمال کردن» برای محدودیتها و «ورزیدن» برای خویشتنداری رایجتر است.