نقض کردن / حرمتشکنی /næghz-e kærdæn/ Verb
- English
- violate
- Italiano
- infrangere
Example
- شرکت به دلیل نقض کردن (زیر پا گذاشتن / مُتخَلّف بودن) مقررات زیستمحیطی جریمه شد.
- The company was fined for violating environmental regulations.
- در متون حقوقی و خبری، «نقض کردن» بسیار رسمی و دقیق است.