شکست خوردن /ʃekæst xordan/ Adjective
- English
- failed
- Italiano
- fallito
Example
- دلایل ادغام [ناموفق] (شکست خوردن / ناکام ماندن / بینتیجه ماندن) را بررسی کردند.
- They analyzed the reasons for the failed merger.
- در فارسی مدرن، 'ناموفق' برای نهادهای بزرگ (ادغام، پروژه) بسیار رایج است.