مرتب کردن /morættæb kær dæn/ Verb
- English
- organize
- Italiano
- organizzare
Example
- او کمک کرد تا رویدادهای گوناگون را **سامان دهد**؛ نظم بخشیدن / ترتیب دادن / چیدن.
- He helped to organize various events.
- استفاده از سامان دادن برای رویدادها بسیار رایج است.