صریح / مستهجن /særiːh/ Adjective

English
explicit
Italiano
esplicito

Example

  • او مسیر رسیدن را به شکلی **صریح** به من نشان داد — از: نشان دادن / توضیح دادن / بیان کردن — از: او مسیر رسیدن را به شکلی کاملاً روشن به من نشان داد.
  • He gave me very explicit directions on how to get there.
  • در اینجا 'صریح' بار معنایی دستورالعمل دقیق دارد.