شرمنده /ʃærmænˈdɛ/ Adjective
- English
- ashamed
- Italiano
- vergognarsi
Example
- او از رفتار خود در مهمانی به شدت شرمنده بود. (سرافکنده / خجلزده / شرمسار)
- She was deeply ashamed of her behavior at the party.
- استفاده از «به شدت» بار معنایی 'deeply' را منتقل میکند.