زخم /zæxm/ NounEnglishwoundItalianoferitaExampleزخم گلولهٔ [زخم کاری / جراحت عمیق / آسیب شدید] نیازمند عمل جراحی فوری بود.The gunshot wound required immediate surgery.زخم کاری بار معنایی جدیتری دارد.