عمل /æmæl/ NounEnglishoperation日本語手術 / 作戦Exampleبیمار پس از عملِ جراحی به سرعت بهبود یافت. (عملِ جراحی / عملیات / اجرا)The patient recovered quickly after the operation.در فارسی، «عمل» به تنهایی اغلب به معنای جراحی است.