فروپاشی /foruːpɒːˈʃiː/ NounEnglishbreakdown日本語故障・内訳・限界Exampleما در بزرگراه دچار **از کار افتادگی** شدیم.We had a breakdown on the motorway.از کار افتادگی (از کار افتادن) رایجترین معادل برای خرابی ماشین است.