چاق /tʃɒːq/ Adjective

English
fat
日本語
ふくよか

Example

  • گربه پس از خوردن بیش از حد خوراکی‌ها، چاق شدِ (دچار فربهی گشت / سنگین شد).
  • The cat grew fat after eating too many treats.
  • در فرهنگ ایرانی، اشاره مستقیم به چاقی گاهی حساس است و از کلمات ملایم‌تر استفاده می‌شود.