چرخ /tʃærx/ Noun

English
wheel
日本語
車輪

Example

  • او ناگهان ترمز کرد و باعث شد چرخ‌های جلویی [چرخ / گردونه / عجله] سُر بخورند.
  • He braked suddenly, causing the front wheels to skid.
  • چرخ در اینجا به معنای کل مجموعه است.