مداخله کردن /modɒːxɛlɛ kær dæn/ VerbEnglishintervene日本語介入Exampleپلیس مجبور شد [دخالت کند] — که جمعیت خشن شد.The police had to intervene when the crowd became aggressive.رایجترین و مستقیمترین بیان برای موقعیتهای اضطراری.