دیدن /diːdæn/ Verb

English
see
日本語
見る

Example

  • او را در میان جمعیت نتوانستم ببینم [نتوانستن / نگریستن / یافتن] — او را در میان جمعیت جستجو کردم اما نتوانستم او را ببینم.
  • She looked for him but couldn't see him in the crowd.
  • «نتوانستن» در اینجا نشان‌دهنده عدم موفقیت در عمل دیدن است.