احساس /ehsɒːs/ Noun

English
emotion
日本語
感情

Example

  • از شدتِ احساسات، مغلوب شد. (شورِ نهفته / عاطفه / هیجان)
  • She was overwhelmed with emotion.
  • استفاده از «مغلوب شدن» بار ادبی بیشتری دارد.