احساس /ehsɒːs/ NounEnglishfeeling日本語感じExampleاو پس از اجرا، حسی از شادیِ فراوان را تجربه میکرد (تجربه کردن / داشتن / احساس کردن).She had a feeling of immense joy after the performance.«شادی فراوان» لحنی گرم و صمیمی دارد.