دست و پنجه نرم کردن /dæst o pændʒe nærm kærdæn/ فعل

English
contend
日本語
論争する

Example

  • من اظهار می‌دارم که [استدلال کردن / باور داشتن / پافشاری کردن] تفکر وزیر در این مورد ایراد دارد.
  • I would contend that the minister's thinking is flawed on this point.
  • استفاده از 'اظهار داشتن' لحنی رسمی و متفکرانه دارد.