فرهنگ /færhæŋɡ/ Noun

English
culture
日本語
文化

Example

  • موسیقی بخش حیاتیِ هر فرهنگ است (بخش جدایی‌ناپذیرِ / جزئی از / رکنِ) هر فرهنگ.
  • Music is a vital part of every culture.
  • فرهنگ در فارسی بار معنایی عمیق‌تری نسبت به صرفاً 'سرگرمی' دارد.