کم آوردن /kæm ɒːvɑːrdæn/ Verb

English
overwhelm
日本語
圧倒される

Example

  • احساس گناه، او را [غرق کرد].
  • She was overwhelmed by feelings of guilt.
  • استفاده از غرق کردن برای احساسات بسیار رایج و گرم است.