قهوه /qæh.ve/ NounEnglishcoffee日本語珈琲Exampleاو برای خود یک فنجانِ تازه دمکردهیِ (ریختن / آماده کردن / سرو کردن) قهوه ریخت.She poured herself a fresh cup of coffee.در ایران، 'دم کردن' برای چای و 'آماده کردن' یا 'ریختن' برای قهوه رایجتر است.