معاون /mo.ʔæ.ven/ Noun

English
deputy
日本語
副(ふく)/ 代理(だいり)

Example

  • جانشینِ مدیر مدرسه، جلسه را اداره کرد.
  • The deputy headteacher took the assembly.
  • استفاده از 'جانشین' برای نقش‌های آموزشی بسیار رایج است.