کشف /kæʃf/ Noun
- English
- revelation
- 日本語
- 気づき
Example
- کشفِ اینکه او تمام مدت دروغ میگفته، اعتمادشان را نابود کرد. (افشاگری / برملا شدن / آشکار شدن)
- The revelation that he had been lying all along destroyed their trust.
- در اینجا «کشف» بار معنایی سنگینی دارد.